محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5160

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و چنين نتواند بود « كه فرزندان دخترى « چون عموها ميراث برند . » خواند ، مهدى هفتاد هزار درم به دو داد و مروان شعرى گفت به اين مضمون : « هفتاد هزار درم از عطاى خويش به من داد « و هيچ كس از شاعران پيش از من « چنين عطايى نگرفته . » ابو عدنان سلمى گويد : مهدى به عمارة بن حمزه گفت : « شعر كدام يك از شاعران ظريفتر است ؟ » گفت : « والبة بن حباب ، همان كه گويد : « و او را كه گناهى ندارد « عشقى هست چون نوك نيزه ها « كه در دل و در خاطر مىرود « و همه جاى دل مجروح است . » گفت : « به خدا راست گفتى . » گفت : « اى امير مؤمنان پس چرا وى را نديم خويش نمىكنى كه عربى محترم است و شاعرى ظريف . » گفت : « به خدا مانع من از اينكه وى را نديم خويش كنم اين شعر است كه گويد : « در خلوت به ساقيمان گفتم « سر خويش را به نزديك سر من آر « و دمى براى من بر روى خويش بخواب « كه من كسى هستم كه